تبليغاتX
*•..•*خاطرات من دلداده*•..•*

تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی

سلام به همه مهربونا

حال روحی و جسمیم اصلا تعربفی نداره

دیروز یه امپول پنی سیلین یک میلیون و دویست زدم    خیلی درد داشت

شاید این اخرین پستی باشه که قبل از عروسی براتون میزارم

دوستتون دارم و ازتون میخوام فراموشم نکنید

به احتمال زیاد دیگه نمیام تا ۲۰ ابان

شاید تو زندگی هر کدوم از ما یه بار این اتفاق بیفته که همه دوس دارن بهترین خاطرات رو به یادگار بزارن

برای ثبت بهترین خاطرات زندگیم دعا کنید

 

+ تاريخ شنبه 9 آبان1388ساعت 10:2 اسمم: دريا |

سلام دلبرک شیرین سخنم

 

چی بگم باز نزدیک عروسی شده و دلشوره و استرس داره از پا درم میاره

خنده داره...  برای رسیدن به این ساعتها و لحظه ها روز شماری کردم و حالا که دارم بهش نزدیک میشم دلشوره راه نفس کشیدنم رو هم گرفته

دل نازک تر و حساس تر از قبل دارم زندگی میکنم

پاییز که می آید

                 عاشقانه هایم با تو زیر باران

                                          بوی دلتنگی می دهد

 

 

+ تاريخ چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 8:52 اسمم: دريا |

سلام

 

اه لعنت به این شانس مسخره

مرتیکه عوضی اول میگه ماشین بدون راننده میدیم چک جاش میگیریم

حالا دبه در اورده که ماشین بدون راننده نداریم همه با راننده است

خوب یکی نیست بگه الاغ، دارم هم اندازه پول ماشین چک روز میدم دیگه این ادا اصولا چیه در اوردی ؟

 تازه لعنت به این سرما خوردگی بی موقع اه

 

عه من این همه فحش بلد بودم بدم ؟؟؟

+ تاريخ دوشنبه 4 آبان1388ساعت 8:20 اسمم: دريا |

سلام

 

خوب جای همه خالی پنجشنبه که همینطوری گذشت و محمد شب از قزوین اومد و به سلامتی اتفاقی نیفتاد

جمعه هم با هم رفتیم دنبال لباس عروس و شکر خدا پیدا شد و همه چی تموم شد

دیگه دنبال چیزی نباید بگردم

دعا کنید این دفه دیگه چیزی کنسل نشه

 

 

+ تاريخ شنبه 2 آبان1388ساعت 10:35 اسمم: دريا |

سلام

 

شاید نریم شماااااااااااااااااال

اخه محمد بهش باز ماموریت خورده میخواد بره قزوین

+ تاريخ سه شنبه 28 مهر1388ساعت 10:13 اسمم: دريا |

سلام

 خوب امروز هم اومد

امشب میرم خونه مامان اینا مهمونی

البته قبلش برم دنبال کادو مادر زن سلام

راستی

هوراااااااااااااااااااااااااااااااا

هورااااااااااااااااااااااااااااااا

هورااااااااااااااااااااااااااااا

دله همتون اب دارم چهارشنبه شب میرم شمال واسه ماشین عروس

البته حتمی حتمی نشده

اگه حقوقمون رو بدن میریم

پس تا ۴شنبه نه هورراااااااااااااااااااااااااااااااا

راستی دیشب دلنوازان یلدا میگفت این شبا خوابم نمیبره مادر شوهرش گفت اره عادیه همه اینطورن قهقهه واسه استرسه

اونوقت محمد به خنده بهم اشاره میکنه میگه: اره معلومه تو ساعت ۱۱ سرتو میزاری تا صبح هوش نیستی   Yattaراست میگه بیچاره ، سرم و میزارم بیهوش میشم  خوب به من چه من استرس ندارم حتماً

 

 

+ تاريخ دوشنبه 27 مهر1388ساعت 9:20 اسمم: دريا |

سلام

 

چیز زیادی واسه تعریف ندارم

زندگی کماکان میگذره و خوشبختانه خواهر شوهرم زنگ زد گفت میتونیم از گل فروشیا ماشین کرایه کنیم واسه عروسی

برای لباس عروسم به احتمال ۹۹٪ از تهران میگیرم و میبرم

تا پنجشنبه که بخوام برم دنبالش وقت زیاده واسه منصرف شدن

 

جریان خرابکاریم هم یارو رفته که شکایت کنه هنوز پیداش نیست

 

من و تو

برای رسیدن به هم هیچ چیز کم نداریم

                به غیر از یک معجزه

+ تاريخ شنبه 25 مهر1388ساعت 9:12 اسمم: دريا |

سلام

 

کماکان درگیر خرابکاریی که کردیم هستیم و از اون طرف هم باید بگردم دنبال ماشین عروس بدبختی پشت بدبختی

چقدر بده ادم خودش ماشین نداره و باید در به در دنبال ماشین بدون راننده باشه که شاید یکی دلش به حال ما بسوزه و ماشین رو بهمون واسه یه روز کرایه بده

هنوز دنبال لباس عروس نرفتم

بگذریم ....

قضیه خرابکاری اینه که وقتی تو مخابرات کار میکنی همه یه جور دیگه ازت انتظار دارن!!!  چند روز پیش یکی از اشناها زنگ زد که خطم قطع شده میشه یه کاریش کنی آخه نه خط به نام خودش بود نه سند داشت نه کپی شناسنامه صاحب خط رو ... این یعنی عنده دردسر خلاصه از اونجایی که اومدیم مرام بزاریم به هزار یک نفر رو زدیم تا خط رو که ۲ ماه قطع بوده واسش بدونه مدارک وصل کردن

خط وصل کردن همانا از اون طرف گندش در اومد که صاحب خط دوماه پیش خودش بدون خبر رفته خط رو فروخته به یکی دیگه و تو این دوماه یکی دیگه داشت استفاده میکرد حالا یارو دیده خطش قطع شده میره مخابرات که چرا خطم قطعه ؟؟؟ میگن کار دفتر ما بوده

حالا شرکت گیر داده یالا بگید شما چه مدرکی داشتید که تونستید خط رو بسوزونید و مجدد بگیرید

اگه طرف کوتاه نیاد در دفتر تخته میشه  خوب یکی نیست بگه مرتیکه تو که یک میلیون و دویست از این بدبخت شرایطی پول خط رو گرفته بودی دیگه چرا نامردی کردی خط رو به یکی دیگه فروختی؟؟

 

خلاصه یه نصیحت به همتون میکنم اگه خط دارید خیلی سریع به نام خودتون بزنید که این دردسر واستون پیش نیاد

+ تاريخ سه شنبه 21 مهر1388ساعت 8:21 اسمم: دريا |

سلام استرس

 

توی کار گند زدم حسابی   سوتی دادم در حد انفجار

 

توروخدا دعا کنید

 

 

 

جنی عزیز من نمیتونم تو وبلاگت برات کامنت بزارم نمیدونم چرا؟؟؟

+ تاريخ یکشنبه 19 مهر1388ساعت 11:16 اسمم: دريا |

سلام هم نفسم

جمعه عصر محمدم برگشت خونه

اگر چه به من گفته بودی تا ظهر برمیگردم و من از خونه مامان برگشتم خونه و ناهار درست کردم ولی نیومدی و منم هیچی نخوردم تا غروب که برگردی

تو این سه روزم که نه زنگ زدی نه خبری ازت داشتم

خوشحالم از اینکه برگشتی و شوق رو تو چشمات دیدم

تنهایی خیلی سخته به خدا

+ تاريخ شنبه 18 مهر1388ساعت 7:21 اسمم: دريا |

سلام Hello

نفسم دیشب خونه نیومد  قهر کرده بود ؟؟

نه بابا قهر چیه اشتی اشتی هستیم

جوجه قشنگم باز رفته ماموریت

رفته رشت واسه بازدید جایگاه

از دیروز صبح که رفته دیگه نه صداش رو شنیدم نه تا جمعه بعد از ظهر می بینمش  تازه یکی نیست بگه شما که حق ماموریتش رو نمیدید واسه چی هی تندتند میفرستینش ماموریت Rolling Pin

دیشب رفتم خونه مامان اینا یاد گذشته افتادم که سر شب خاموشی میزدم تا بخوابم

دیشبم ساعت ۹ خوابیدم (چه حالی داد )

 

خدایا مسافرم رو هر جا که هست در پناه خودت نگهش دار

چشم انتظارش می مونم تا برگرده

 

+ تاريخ پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 9:33 اسمم: دريا |

سلام همنفس من Gemini

 

 دیشب با محمد رفتیم ولیعصر ، نوبت دکتر داشتم . آقا جاتون خالی ساعت ۹ با محمد بیرون از خونه شامی بر بدن زدیم Smiley from millan.net

چه حالی داد توی پارک ساندویچ گرفتیم و خوردیم .عجب شامی!!!

مثل گرسنگان اتیوپی حمله کردیم به ساندویچای بیچاره Yatta

شب خوبی بود

محمد به خاطر لحظه های قشنگی که تو زندگیم به وجود می آری ازت ممنونم

+ تاريخ دوشنبه 13 مهر1388ساعت 9:57 اسمم: دريا |

سلام دلبر شیرین سخنم

 

دلخوری ها + غرور رو طبق گفته و نصیحت شما دوستای گلم کنار گذاشتم و روزی که شمال بود زنگ زد تا حالم بپرسه خیلی گرم باهاش حرف زدم و اونم که دید من گرم صحبت میکنم یه جورایی راحت شد و با شوق شروع کرد به صحبت ...

وقتی از شمال اومد همه ناراحتیامو ندیده گرفتم و باهاش میگفتم و میخندیدم تا اخر شب موقع خواب بهش گفتم که با حرفت خوردم کردی و غیره ...

اونم گفت و گفت و خدا رو شکر همه چی درست شد

یه رمان دیگه خونه به اسم پریا برای سادگیت خیلی جمله های اموزنده داشت!!! معرکه بود

یه جاش نوشته بود

عشق بخشنده است

عشق سر یک خطا متوقف نمیشود

عشق می بیند و فراموش میکند

پس ببخش تا عاشق بمانی (این تیکه اش واسه خودم بود)

راستی پنج شنبه اینترنت پارس انلاین محدودمون ترکیده بود Rolling Pinنشد بیام پیشتون

امروزم اونقدر کار عقب افتاده دارم که به زور اومدم

 خدایی به همتون معتاد شدم ، جمعه ای همش فکرم پیش شما ها بود

+ تاريخ شنبه 11 مهر1388ساعت 16:45 اسمم: دريا |

سلام یه دونه مغرور

 

نفسم داره امروز میره شمال

اگر چه هنوز رابطمون مثل سابق نشده و تو خونه با هم حرف نمیزنیم

اخه این اولین مسافرت مجردیشه که داره میره

دیشب وسایل رو جمع کردم و کنار ساکش گذاشتم ببره

اگه حرفی بینمون رد و بد میشد خیلی سرد و درحد معمولی بود

یعنی اصلا برات مهم نیست حرف اشتباهی زدی و ازت دلخورم؟؟

این چندروز هم نمیخوام برم خونه مامان اینا . میخوام تنها باشم چشم

دارم کتاب (پریا برای سادگیت) رو میخونم فرصت خوبیه برای کتاب خوندن . تا اینجای داستان که جالب بود تا ببینم اخرش چی میشه

بهم نخند ولی از همین الان دلم برات داره پر میکشه و طاقت دور بودن رو ندارم .ولی میخوام مثل خودت مغرور باشم و به روی خودم نیارم Night

دلتنگیهای ادمی را

          باد ترانه ای می خواند و

                    رویاهایش را اسمان پر ستاره

                                                         نادیده میگیرد

 

 

+ تاريخ چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 9:38 اسمم: دريا |

سلام دل شکسته

نمیدونم جای اسمت چی بنویسم بعد از سلام

از دستت دلخورم

دو هفته است قراره شمال رفتن رو گذاشتی که بری اب و هوایی عوض کنی!!! درسته من نمیام ولی دوس نداشتم به خاطر برنامه دیگران برنامه خودت رو کنسل کنی

من برای رفتن تو و این که میدونم خوشحال میشی از دیدن خانواده ات ثانیه شماری میکنم

اونوقت تو به خاطر دیگران به من میگی تصمیم گیری خودمه دوس داشته باشم کنسلش میکنم

یعنی اینقدر برات بی اهمیت هستم؟  

یعنی تصمیم برادرم از تصمیم ما مهمتر بوده ؟

یعنی میتونی به من بگی نه ولی به اونا نه ؟

دیشب ازت خیلی دلخور شدم . ای کاش اینو می فهمیدی

نمیدونم میری شمال یا نه ولی دیگه هیچ ارزشی برام نداره ...

ای کاش منم میتونستم مثل خیلیای دیگه به شادیهات و غمهات بی تفاوت باشم

 

تا توانی دلی به دست اور

              دل شکستن هنر نمی باشد

 

+ تاريخ سه شنبه 7 مهر1388ساعت 9:48 اسمم: دريا |