|
تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی |
|
|
سلام
ديشب با نفسم رفتيم مهموني براي من كه تو اون جمع غريبه بودم خيلي سخت گذشت بعد از اون با دوستش رفتيم خونه اش ، اخه داره رنگ ميكنه كه واسه عيد عروسي بگيره و زنش رو بياره خونه نقلي و قشنگي بود
دلم بدجوري گرفته حوصله كاري رو ندارم ابجيم از ماه رمضون مريضه و هردكتري يه چيزي ميگه با كلي ازمايش و تست و كوفت و زهر و مار تازه دكترا گفتن تبه ماله حال ابجي اصلا خوب نيست
+
تاريخ سه شنبه 3 آذر1388ساعت 15:21 اسمم: دريا
|
سلام نمیدونم چم شده از صبح عصبی هستم از دسته این ارباب رجوع ها هم خول شدم همکارمم مریضه نیومده اول هفته که اینجوری شروع بشه وای به حالم تا اخر هفته
+
تاريخ شنبه 30 آبان1388ساعت 12:15 اسمم: دريا
|
سلام دردونه من
نمیدونم این چه صیغه ای که عروس باید هر چی وقت ازاد داره پاشه راه بیفته بره خونه این فامیل ، که مثلا چی پاگوشاش کنن اقا ما نخوائیم پاگوشا بشیم کیو باید ببینیم تمام برنامه ام رو چیده بودم واسه پنج شنبه و جمعه که استراحت کنم حالا باید از پنجشنبه شب راه بیفتم خونه پسر عمه و ال و بل ای کاش دست از سرمون بر میداشتن و میزاشتن راحت باشیم اخه من از مهمونی و این ادا اصولا بدم میاد اینو به کی بگممممممممممممم
نتیجه زشت اخلاقی: چقدر من روم زیاده که بیچاره ها سرم احترام هم میزارن باز شاکیم الان من شبیه این آبیا هستم تا زرده خیر سرم
+
تاريخ چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 14:1 اسمم: دريا
|
سلام هم نفس من
جوجم دندونش درد میکنه دیشب رفتیم دندون پزشکی میگه دو تا از دندوناش پوسیدگی سطحی داره یکی هم باید عصب کشی بشه دیشب دو تاشو خالی کرد و پانسمان کرد حالا چهارشنبه قراره بره واسه پر کردن و عصب کشی دیشب از سردرد تا صبح نخوابید خدایا دردشو کم کن
+
تاريخ سه شنبه 26 آبان1388ساعت 8:36 اسمم: دريا
|
صبح روز قبل عروسی خانواده محمد چمدونم رو اوردن و بزن و بکوب داشتن ظهر ساعت ۳ بود که رفتم ارایشگاه واسه حنا بندون ساعت ۸ شب بود که اماده شدم و برگشتم خونه ولی .... از اونجایی که اصلا از ارایشم که زیاد بود خوشم نیومده بود وقتی برگشتم خونه قبل از اینکه برم تو سالن رفتم همه ارایشم رو پاک کردم و با یه ارایش مختصر رفتم پیش مهمونا بماند که بعد جشن تا ساعت ۱ شب فقط گریه کردم که چرا اینجوری ارایش کرد صبح نج شنبه هم خانواده من کت و شلوار داماد رو بردن بهشون دادن و زدن و رقصیدن ولی من نبودم من رفتم ارایشگاه ظهر نفسم ساعت ۲ همکاراش اومدن پیشش و کت و شلوار دامادیش رو پوشید الهی فداش شم که چقدر ناز شده بود صبح پنج شنبه ساعت ۱۰ محمدم اومدم دنبالمو رفتم ارایشگاه اونجا با ارایشگر صحبت کرد واسه ارایشم که چی شد و امروز چیکار کنه بگذریم ساعت ۴ نفسم اومد دنبالم شکر خدا از ارایش ایراد نگرفت اخه ارایشم خیلی خیلی ساده و ملایم بود یه سری از دوستاش هم همراه ماشین عروس، با هم رفتیم یه باغ فیلمبرداری و اذیت کردن و زدن و رقصیدن بعدش رفتیم اتلیه و بعدشم تالار و بزن و بکوب و شیطنت توی مسیر خیلی خوش گذشت دوست محمد رانندمون بود (خوب ماشین بدون راننده گیر نیوردیم ) ماشین دوستشو که گرفتیم دیگه محمد قبول نکرد امانت قبول کنه... روزای پر خاطره ما هم شب ساعت ۱۲ تموم شد
+
تاريخ شنبه 23 آبان1388ساعت 13:33 اسمم: دريا
|
سلام دوستای نازم
برگشتم نمیدونم از چی بنویسم و چی بگم خیلی تعریفی دارم ولی از کجاش بگم نمیدونم شکر خدا همه چی به خیر و خوشی گذشت و به یاد تک تکتون بودم ارزو میکنم واسه همه مجردا این روزا به زودی زود اتفاق بیفته
+
تاريخ شنبه 23 آبان1388ساعت 9:25 اسمم: دريا
|
سلام به همه مهربونا
حال روحی و جسمیم اصلا تعربفی نداره دیروز یه امپول پنی سیلین یک میلیون و دویست زدم شاید این اخرین پستی باشه که قبل از عروسی براتون میزارم
دوستتون دارم و ازتون میخوام فراموشم نکنید به احتمال زیاد دیگه نمیام تا ۲۰ ابان شاید تو زندگی هر کدوم از ما یه بار این اتفاق بیفته که همه دوس دارن بهترین خاطرات رو به یادگار بزارن برای ثبت بهترین خاطرات زندگیم دعا کنید
+
تاريخ شنبه 9 آبان1388ساعت 10:2 اسمم: دريا
|
سلام دلبرک شیرین سخنم
چی بگم باز نزدیک عروسی شده و دلشوره و استرس داره از پا درم میاره خنده داره... برای رسیدن به این ساعتها و لحظه ها روز شماری کردم و حالا که دارم بهش نزدیک میشم دلشوره راه نفس کشیدنم رو هم گرفته دل نازک تر و حساس تر از قبل دارم زندگی میکنم
پاییز که می آید عاشقانه هایم با تو زیر باران بوی دلتنگی می دهد
+
تاريخ چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 8:52 اسمم: دريا
|
سلام
اه لعنت به این شانس مسخره مرتیکه عوضی حالا دبه در اورده که ماشین بدون راننده نداریم همه با راننده است خوب یکی نیست بگه الاغ، دارم هم اندازه پول ماشین چک روز میدم دیگه این ادا اصولا چیه در اوردی ؟ تازه لعنت به این سرما خوردگی بی موقع اه
عه من این همه فحش بلد بودم بدم ؟؟؟
+
تاريخ دوشنبه 4 آبان1388ساعت 8:20 اسمم: دريا
|
سلام
خوب جای همه خالی پنجشنبه که همینطوری گذشت و محمد شب از قزوین اومد و به سلامتی اتفاقی نیفتاد جمعه هم با هم رفتیم دنبال لباس عروس و شکر خدا پیدا شد و همه چی تموم شد دیگه دنبال چیزی نباید بگردم دعا کنید این دفه دیگه چیزی کنسل نشه
+
تاريخ شنبه 2 آبان1388ساعت 10:35 اسمم: دريا
|
سلام
شاید نریم شماااااااااااااااااال اخه محمد بهش باز ماموریت خورده میخواد بره قزوین
+
تاريخ سه شنبه 28 مهر1388ساعت 10:13 اسمم: دريا
|
سلام خوب امروز هم اومد امشب میرم خونه مامان اینا مهمونی البته قبلش برم دنبال کادو مادر زن سلام راستی هوراااااااااااااااااااااااااااااااا هورااااااااااااااااااااااااااااااا هورااااااااااااااااااااااااااااا دله همتون اب دارم چهارشنبه شب میرم شمال واسه ماشین عروس البته حتمی حتمی نشده اگه حقوقمون رو بدن میریم پس تا ۴شنبه نه هورراااااااااااااااااااااااااااااااا راستی دیشب دلنوازان یلدا میگفت این شبا خوابم نمیبره مادر شوهرش گفت اره عادیه همه اینطورن اونوقت محمد به خنده بهم اشاره میکنه میگه: اره معلومه تو ساعت ۱۱ سرتو میزاری تا صبح هوش نیستی
+
تاريخ دوشنبه 27 مهر1388ساعت 9:20 اسمم: دريا
|
سلام
چیز زیادی واسه تعریف ندارم زندگی کماکان میگذره و خوشبختانه خواهر شوهرم زنگ زد گفت میتونیم از گل فروشیا ماشین کرایه کنیم واسه عروسی برای لباس عروسم به احتمال ۹۹٪ از تهران میگیرم و میبرم تا پنجشنبه که بخوام برم دنبالش وقت زیاده واسه منصرف شدن
جریان خرابکاریم هم یارو رفته که شکایت کنه هنوز پیداش نیست
من و تو برای رسیدن به هم هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه
+
تاريخ شنبه 25 مهر1388ساعت 9:12 اسمم: دريا
|
سلام
کماکان درگیر خرابکاریی که کردیم هستیم و از اون طرف هم باید بگردم دنبال ماشین عروس بدبختی پشت بدبختی چقدر بده ادم خودش ماشین نداره و باید در به در دنبال ماشین بدون راننده باشه که شاید یکی دلش به حال ما بسوزه و ماشین رو بهمون واسه یه روز کرایه بده هنوز دنبال لباس عروس نرفتم بگذریم .... قضیه خرابکاری اینه که وقتی تو مخابرات کار میکنی همه یه جور دیگه ازت انتظار دارن!!! چند روز پیش یکی از اشناها زنگ زد که خطم قطع شده میشه یه کاریش کنی آخه نه خط به نام خودش بود نه سند داشت نه کپی شناسنامه صاحب خط رو ... این یعنی عنده دردسر خلاصه از اونجایی که اومدیم مرام بزاریم به هزار یک نفر رو زدیم تا خط رو که ۲ ماه قطع بوده واسش بدونه مدارک وصل کردن خط وصل کردن همانا از اون طرف گندش در اومد که صاحب خط دوماه پیش خودش بدون خبر رفته خط رو فروخته به یکی دیگه و تو این دوماه یکی دیگه داشت استفاده میکرد حالا یارو دیده خطش قطع شده میره مخابرات که چرا خطم قطعه ؟؟؟ میگن کار دفتر ما بوده حالا شرکت گیر داده یالا بگید شما چه مدرکی داشتید که تونستید خط رو بسوزونید و مجدد بگیرید اگه طرف کوتاه نیاد در دفتر تخته میشه
خلاصه یه نصیحت به همتون میکنم اگه خط دارید خیلی سریع به نام خودتون بزنید که این دردسر واستون پیش نیاد
+
تاريخ سه شنبه 21 مهر1388ساعت 8:21 اسمم: دريا
|
سلام
توی کار گند زدم حسابی
توروخدا دعا کنید
جنی عزیز من نمیتونم تو وبلاگت برات کامنت بزارم نمیدونم چرا؟؟؟
+
تاريخ یکشنبه 19 مهر1388ساعت 11:16 اسمم: دريا
|
|
|